السيد جعفر السجادي
100
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
متوسطه را ثابت مىكنند ما نيز از راه قاعدهء امكان اخس وجود بسيارى از موجودات متوسطه را ثابت مىكنيم ، بيان قاعده آنكه چون ممكنات و موجودات اخس كه موجودات طبيعى باشد همواره در معرض تحول و تحويل و تقلب و تبديلاند و بالجمله ماده و ماديات دائما در معرض فنا و زوالند بايد آنها را اصول ثابتهاى باشد كه حافظ وحدت شخصيه و نوعيهء آنها باشد و بالجمله از اين راه وجود عوالم مثال و صور نوعيه و موجودات مقداريه و خيال منفصل را ثابت مىكند . « 1 » امكان استعدادى - ملا صدرا در مقام بيان امكان استعدادى در شواهد گويد : مطلب هفتم : مقصود از امكان يعنى امكان استعدادى كه صفت هيولى است كه در تعريف وى گفتيم هيولى جوهرى است مستعد . معنى و مفهوم اضافى يعنى نسبت ما بين مستعّد كه وجودش متأخر از وجود طرفين و تعقلش نيز متأخر از تعقل طرفين است ، نيست . بلكه مراد و مقصود از امكان استعدادى ، آن امرى است كه منشأ و منبع انتزاع اين امر اضافى است و آن امر عبارت است از بودن شىء به حيثيتى كه براى وى امكان قبول و پذيرفتن اشيا باشد ( و غالبا در بسيارى از موارد ، اوصاف و عوارض را جاىگزين موضوعات و جواهر قرار داده و آنها را وسيلهء تعريف و تقريب موصوفات و جواهر به ذهن قرار مىدهند ) . همچنانكه حال در مورد اكثر فصولى كه حقيقت آنها مجهول و نامعلوم است بدين منوال است كه از آنها به لوازم ذاتيه و اوصاف اضافيه تعبير مىكنند ( و اين لوازم و اوصاف را وسيلهء تعريف آنها قرار مىدهند ) . مانند حساس ( كه حاكى از قوه و نيروى احساس در حيوان است ) و ناطق ( كه حاكى از نيروى ادراك كليات در انسان است ) و رطب ( كه حاكى از وجود مايهاى است در جسم كه منشأ سهولت و روانى و قبول تشكل است ) و يا بس ( كه حاكى از نيروى جمودت و صلابت در جسم است كه هر يك از اين الفاظ نام برده ، لوازم ذاتيه و اوصاف اضافيهاى هستند كه به جاى فصول حقيقيه در تعريف امور نام برده به كار برده مىشوند ) و همچنين ساير قوا ( كه در اجسام و انواع مختلفه اجسام نهفته و عقل از ادراك حقيقت آنها عاجز است ) و از آنها به افعال صادره از آنها و يا انفعالات واقع در آنها تعبير و تعريف مىشود . پس معلوم شد كه تعريف قوا به افعال و انفعالات ذاتيهء آنها تعريف حدى است كه از مبادى فصول ذاتيه و قواى نهفته در آنها اخذ و استنباط گرديده ( نه تعريف رسمى كه از عوارض و اوصاف عرضيه اخذ و استفاده مىگردد ) . همچنين تعريف جسم به جوهر قابل ابعاد چنانكه در كتاب اشارات ذكر شده است تعريف به حد است نه تعريف به رسم . و در اين جا اشكالى كه امام فخر رازى بر اين مطلب وارد كرده و گفته است كه قابليت امرى است اضافى و از مقولهء مضاف ( و نمىتوان آن را به عنوان فصل مقوم جسم كه امرى است جوهرى ، شناخت ) ، بر مطلبى كه ما گفتيم وارد نمىآيد ، اما نه به آنچه كه محقق طوسى در پاسخ آن بيان كرده و گفته است كه فصل مقوم جسم ، قابل ابعاد است نه قابليت ابعاد كه صفت اضافى است . زيرا
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، صص 3 - 7 ، 58 ، و ج 5 ، ص 342 و ج 6 ، ص 230 .